امشب که داشتم میرفتم خونه یه چیز جالبی نظرمو جلب کرد 

تو ماشین نشسته بودم و رادیو هم روشن بود و آقای گوینده بعد از اینکه عوامل برنامش رو معرفی کرد مارو دعوت کرد که به اهنگ زیبایی گوش کنیم حواسم به بیرون هم بود .یه مه ای توی خیابونا بود و هلال نازک ماه هم دیده میشد با اینکه خیلی ریز و کوچولو بود ولی قشنگ بود همین موقع بود که اهنگ " شیدای زمانم   رسوای جهانم  بی دلبر و بی دل   بی نام و نشانم " پخش میشد ،جالب اینه که با وجود هوای فوق العاده سرد بازم کلی ادم تو خیابون پیاده روی میکردند یا هر از چند گاهی کنار پیاده رو چندتا دوست کنار هم جمع شده بودند و میخندیدند ولی همشون یه وجه مشترک باهم داشتند...

همشون توی حجمی از لباس های مختلف غرق شده بودند.شال،کلاه، کاپشن و... همه صورتای گل انداخته و نوک بینی سرخ داشتند ،همشون دستاشون تو جیباشون بودو سرشونو توی یقه لباسشون فرو برده بودند.حالا بماند که یه چند نفری هم چون لباس گرم پوشیدن رو اهانتی به سرشونه و بر و بازوشون میدونندو قید لباس گرم و میزنند  اما بقیه متحد الشکل پوشیده شدنداز لباس.چقد این فضارو دوست دارم درسته که هروقت از نامردی و بدی و سیاهی و پلیدی میگن زمستون و مثال میزنن ولی زمستون  فصل دوست داشتنیه منه ،سکون و ارامشش و با وجود هوای سردش خیلی دوست دارم ،بچه تابستونی که عاشقه زمستونه .تابستون و رنگاشو وشور و هیجانش جزیی از وجودمه ولی یه خلایی هست که با زمستون پر میشه.چقدر خدا جای فصل هارو درست گذاشته چقد خوبه که اخر سالمون با زمستونه. برای شروع دوباره تو بهار نیاز به ارامش زمستون داریم ،برای خرج انرژیمون تو تابستون نیاز به ذخیره اش تو زمستون داریم از پاییز حرفی نمیزنم که پادشاه فصل هاست هرچند که هر فصلی دوست داشتنیه و خوبیهای خودشو داره ولی زمستون حقشو خوردننیشخند

البته نه اینکه زمستون شور و هیجان نداره ها اتفاقا پر از ماجراجویی که من بدجوری درگیرشم اما خب مشخصه اصلیش ارامش و سکوت سحرامیزشه. زمان خیلی زود و سریع میگذره از دستش ندیم زمستون خوبمونو از دست ندیم.زمستون این فرصت و بهمون میده که بیشتر با خودمون خلوت کنیم ،وقت حساب کتاب با خودمونه، تو این یه سال چی بودیم چی شدیم ....زمستون فصل خوبیه قدرشو بدونیم و انقد از سرماش ناله نکنیم ....شکر کنیم که حداقل فصلامون واقعیه یه زمستون سرد با برف و بارون و شب های اروم....

 

+ناگفته نمونه که دنباله ی برف بازی چند روز پیشمون یادگاریه زمستونی من هم کبودی پا هست که سوغاتیه دوستانه از اونجایی که برف بازیمون نزدیک به کشتی گیری بود پام کبود شده ولی حتی این رو هم دوست دارم چون وقتی ادم چیزی و دوست داره بد و خوبشو باهم میخواد..... زمستون سردتون مبارکلبخندقلب



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢۳ | ۸:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : memol | نظرات ()
  • بلاگ اسکای | ایران موزه