دلت تنگ میشود یکهو با دلیل یا بی دلیل چه فرقی دارد وقتی اتاق و خانه که نه تمام دنیا قد قفسیست که تورا حبس کرده،نفست سنگین شده و بیقراری.میخواهی بروی به کجا نمیدانی میخواهی حرف بزنی با که نمیدانی، دلگیر دراز میشوی و سقف کوتاه روبرویت را نگاه میکنی که اشک از گوشه ی چشمت فرو میافتد وحالا سیل اشک هاست که دیگر در اختیارت نیست مقاومت در‌مقابلشان وقتی که دلگیری فرق نمیکند کجای این دنیا ایستاده باشی چه‌در پنت هاوس بزرگترین و زیباترین برج جهان ، چه در اتاق تاریک‌و سیاهی در ده کوره ی ته دنیا ، اینجاست که هرکجا که باشی اسمان یکرنگ است ، اینجاست که مرز تمام‌تفاوت ها درهم شکسته میشود زیرا که دلیل دل برای شاد بودن چیزی فرای اینهاست وقتی آنی که باید را ندارد بودن یا نبودن همه چیز هیچ است هیچ



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٤ | ۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : memol | نظرات ()
  • بلاگ اسکای | ایران موزه