جمشید:چرا سرگردونی؟

حبیب:سرگردون...؟ خیره شدم...

جمشید:به چی؟

حبیب:خیره ام ،نگو هیچی

جمشید:باشه نمیگم ،هنوز نیگات نکرده؟

حبیب: میکنه وایسا همینجا

جمشید:جمشید جانم تو چرا انقد دیوونه ای؟نمیکنه بابا

حبیب:این بود هیچی نگفتنت؟!!میگم میکنه دیگه باید صب کنی

جمشید:صب میکنیم خب ...تا کی حالا؟

حبیب: معلوم نمیکنه بعضیا زود بعضیا یه عمر طول میدن تا نیگات کنن ...اما همه بلاخره نیگات میکنن

جمشید:یعنی میگی یه عمر باید وایستیم اینجا؟

حبیب:نه  بابا الاناس دیگه نیگا میکنه

جمشید:حالا گناه من چیه باید وایستم اینجا

حبیب: گناه نیست دوستمی...مال توام بود من وایمستادم

جمشید:مال من که اصن یادم نیست...کی بود... کِی بود...

حبیب: ببین حالا به من میگی دیونه

جمشید: حبیب ولی خودمونیم...

حبیب:خودمونیم ولی در عین حال دلبرم هست...اونم بگو

جمشید:همون ..اینکه گاهی نیگات میکنه بلاخره...اینجا معطل چی واستادی

حبیب: نه کی نگام کرده؟

جمشید:تو راهرویی  سلام علیکی وقت غذا خوری هواخوری هفته ای یبار نیگایی میکنه خودم دیدم

حبیب:اها اونارو میگی؟!

جمشید:اره اونا

حبیب:من اونارو نمیگم

جمشید:یعنی تا کی باید وایستیم پ

حبیب: بش گفتم میشه بنگری گفت بفرما گفتم از اونا نه که بقیه رو مینگری ،میشه دلبرانه بنگری ؟ گفت برو بابااا رفت با این یارو جدیدیه...

جمشید :از کی اینجا وایستادی؟

حبیب: از صپ زود

جمشید:حالا اومدیم و نکرد

حبیب:میکنه وایسم میکنه امید داریم 

جمشید:حالا که سخت داره این یارو جدیدیه رو مینگره

حبیب:خب حالا دیدی یهو  وسطش خواست اینجارو بنگره باس باشیم دیگه

جمشید: اگه بنگره هم بازم از اوناسس

حبیب:اوناهم خوبه اما باز شاید خوبش کرد دلبرانه اش کرد

جمشید:واسه همینه سرگردونی 

حبیب: میگم خیره شدم نگو هیچی یه دقه

جمشید:کی میریم سرگردون؟

حبیب:حرف مفت نزن حالم خوبه

جمشید:حالا اگه یهو کرد چی ؟اگه دلبرانه نگا کرد چی؟ نقشت چیه؟

حبیب:یه دقه اینجا هفت آسمانو میدرم برمیگردم

جمشید:اخ اخ یعنی بعدشم دوباره  وامیستیم؟

حبیب:جمشید جدیدیه داره میره نگا

جمشید:کجا داره میره ؟

حبیب:نمیدونم دارن خدافظی میکنن

جمشید:خو خدافظی نیست دیونه... بیا اینوریه اصن نمیخواد نیگا کنی

حبیب:ایینا بابا دارن روبوسی میکنن

جمشید:بیا ...بیا بشین اینجا

حبیب:سیگار داری؟

جمشید:حالا یکم استراحت کن

حبیب:اره از صپ یه لنگا پا ایستادم

جمشید:گفتم بهت....

حبیب:بابا جمشید بلاخره نیگام میکنه

جمشید:کور بودی الان ندیدی؟!!! هی نیگام میکنه  نیگام میکنه؟!!!!

حبیب: چیو ندیدم؟

جمشید: هی ..هیچی... نظرم...نظر منم اینکه نیگات میکنه....😒

حبیب:پاشیم خب

جمشید:اینو بکشیم حالا بعد

حبیب: اخ اخ جمشید رفته...😩

جمشید:کی رفت؟

حبیب:دلبر رفته نیس دیدی گفتم

جمشید:چی گفتی؟

حبیب: گفتم الان  یهو نگا میکنه میبینه نیستم فک میکنه از صپ نبودم😞

جمشید:حبیب بیا بشین فکری نمیکنه😠

حبیب: میکنه

جمشید:جون هردومون هیچ فکری نمیکنه

حبیب:میییییکنه😖

جمشید:سیگار داری؟

جمشید:اگر میکرد دیگه کرده بود تا الان

حبیب: بابا بعضیا بیشتر طول میدن ،تقصیر تو شد😔

جمشید:دیونه ایا؟

حبیب:از بس که نمینگره

جمشید:خب خسته شو😒

حبیب: خسته شم که بشم عین تو که یادت نمیاد؟!

جمشید:اخه اینطوری به چه دردی میخوره؟

حبیب:به این درد که یادمه... از صپ که پا میشم تا شب یادمه😍

جمشید:حالا که رفته هم باید وایسیم؟

حبیب:تو برو من یه دقه چیز دارم

جمشید:سرگردونی؟

حبیب:سرگردون؟! خیره شدم به افاق مغربی.... تو چی میدونی.....😰

 

دلمون تنگه ،تو بیا ،مگه نگفتی سر میزنی !تابستون کش میاد...تاااااا میتونه، خیلی تنگه، با اینکه حتی پاییزم نیست..... من دیونم درست....اما من نکردم....نفهمیدم چی شد بخدا....خیلی فکر میکنیم مگه چیکار کردیم که میگی دیونست....قیافمون شده شبیه پدرزن ونگوگ...دستم زیر چانه با کلاه و نگاه غم الود...بیا گلخونه کن، ایام سرده وسط این همه تابستون قلب الاسد...یادمون رفته دیگه اون های و هوی نعره مستانه... قدیما بیش از این اندیشه عشاق میکردی چندوقتیه خسیس شدی....رفتی دیگه سر نزدی ...انگار یادت مارو رفته باشه...ما اما هنوز از یادت کم نکردیم....نباش خسیس...تو بیا

من دیونم درست.... ولی مگه توام دیونه نبودی؟مگه همیشه سر نمیزدی ؟ما هنوزم خیالمون جمعه...اخه قرارمون همینه...میزنه بارون بلاخره،نگرانی این همه نیم روز تفته میگذره....امید داریم....گیرم ته دلمون گاهی یوقتایی هول میکنیم نکنه به عمرمون قد نده هی میخوایم بگیم بابااا نکن هدر...تو بیا....اخرش که دیگه میای حتی روزی که دیگه ما نباشیم...خب حالا زودتر بیا....نیگا بخدا حالا شاید دیگه چیزی نسرودیماااا... دیروقتیه نشستیم منتظر اومدنت بیم از کو یهو دیگه نخیزد از رخوت بدن بیا او را صدا بزن... واسه ما زشته این همه لابه و التماس...جلو دیونه ها کلی پز دادیم که میای زمین نمینذازی،دیر وقیه موندیم رو زمین کجا پیدات کنیم.....

جان ما ممکنه درفزاید اما از حسن شما که کم نمیشه....باههشه بگو من دیونم...اصن کی خواست عادی باشه هیچوقت....حیفه اخه این همه دور ...کی گفته دور... تنگه دلمون،تو بیا...چشمون چندوقتیه به دره اگه بدونی....

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢۸ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : memol | نظرات ()
  • بلاگ اسکای | ایران موزه