اینکه نمیایم و چیزی نمیگویم تنها و تنها یک دلیل مسخره دارد همین که باشد برای روزی که حرفی بهتر یا ذهنی ارامتر یا دلی خوشتر یا حوصله ای بیشتر یا خستگی کمتر و یا هزاران چیز کوفتی دیگر که هی میاید و سد راهم میشود. البته شعارم همیشه این بوده :کمیت کمتر کیفیت بهتر ،حالا نه اینکه اینجا سلاح هسته ای تولید میکنم  با اینحال دوست دارم که حرفی بگویم ک به دلم بنشیند. اما چه کنیم که ادمی که دنبال بهانه است هر روز چیزی پیدا میکند تا چماق کند بکوبد بر سر قول و قرارش. همین است که نزدیک یک ماه من حرفی نزدم، وقتی به خودِ یک سال پیشم نگاه میکنم میبینم چقدر فرق کرده ام چه تغییرات بنیادی دَراَم اتفاق افتاده، برای مثال کم حرف شده ام خیلی زیاد نه اینکه بخواهم و نشود اصلا بیخیال حرف و گفتمانم ، حوصله ام سر میرود از حرف زدن ، ولی از طرفی دوست دارم بشنوم ، درباب مسائلی که دوست دارم ، از نصحیت کردن بیزارم ،نمیخام یکی مدام در گوشم بگوید اینجور آنجور ،ولی حرف های دلی را دوس دارم حرفی که بوی خودخواهی ندهد. میشود یک نفر ادم پیدا شود و برایم حرف بزند ؟!بی انکه هی ازم بخواهد تا چیزی بگویم ؟میشود یک نفر ادم انقدر خوب باشد که بیدار بماند انقدر حرف بزند تا خوابم ببرد ؟میشود یک نفر ادم پیدا شود که حقیقتا ادم باشد؟!!!!

 

+به همه ی بهانه های تراشیده و نتراشیده ام خستگی و درد بسیار بیخود ورزش کردن هم اضافه کنید ،همین را بگویم که دستم چپم تا زاویه ۹۰درجه باز میشود فقط و انقدر شکمم درد میکند که حتی خندیدن هم درداور شده، اصلا شما یک ژیان زرد قناری ک با کامیون تصادف کرده را تصور کنید ، من دقیقا الان همانم ، همان ژیان زرد قناری ، لِه لِه لِه..... 😒😒😒



تاريخ : ۱۳٩٥/۱/۳٠ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : memol | نظرات ()

نفس های آخرش را میکشد نفس هایی عمیق و شمرده.... دیگر عمر بودنش سر آمده،چند ساعت بیشتر نمانده برای اینکه امسال پارسال شود توی اخرین لحظات است که تک تک خاطرات و تمام لحظه های شاد و غمگین  روزگارت در برابرچشمانت حاضر میشود یا شادت میکند یا غمگین ،شاید هم هیچکدام.... هر چه که هست تورا عمیق درگیر میکند، اینکه چطور یک ساااال، 12ماه، 48هفته و 365روز را طی کرده ای؟!  منگ سرعت سرسام اورش میشوی اما انچه که هست اینست که ما حریف زمان نمیشویم، حریف خیلی چیزهای دیگر این دنیا نمیشویم .حریف طمع، بی مهری، قدرت طلبی و خیلی چیزهای کوچک و.بزرگ دیگر.....

به این باور رسیدم که شاید برای تغییر دادن جهان کوچک باشیم شاید نتوانیم حتی در یک نفر هم تاثیر خوب بگذاریم اما مطمنا هر کداممان تنها کاشفان دنیای خودمان هستیم و البته تنها قهرمان سرزمین وجودمان.پس نه باید دست کشید و تسلیم شد و نه باید جنگید... باید راه خودمان ،همان راهی که در آن با تمام پستی و بلندی هایش حس امنیت و آرامش داریم برویم و دیگر برایمان مهم نباشد که چه میشود در این راه ولی ایستادگی کنیم برای آنچه ک میخواهیم.

+از گفتن اینکه امسال خوب بود یا بد بیزارم نمیخام برچسبی به سالی بزنم که خیلی از روزهایش را ذره ای درک نکردم امسال برای من کوتاه بود خیلی کوتاه انقدر که خودم را بین روزهایش جا گذاشتم همان چند ماه اول، بهرحال ازته دل ارزمند ارزوهای از ته دل تمام مردمان با شرافت دنیا هستم.



تاريخ : ۱۳٩٥/۱/۱ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : memol | نظرات ()
  • بلاگ اسکای | ایران موزه